یکی از اهداف وبرنامه های این وبلاگ معرفی تمام پلگردیها وخانواده ی محترم ایشان بوده وهست زیرا باور دارم این امرباعث شناساندن پلگردیها و ریشه خانوادگی شان به نسل فعلی ونسل های بعدی شده و نیز تعلق خاطر پلگردیها به یکدیگر را بیشتر کرده و باعث همگرایی هم ولایتی های عزیزم می شود و همچنین خیلی ها دوست دارند بدانند فلان پلگردی کجاست؟ چند تا بچه داره ؟ و چه کاره اند ؟

         هرچندبارها تصمیم گرفته ام به پلگرد رفته و از تمام مردم و درخصوص اجداد، ریشه خانواده ، برادران وخواهران، بچه ها وشغلشان پرسیده و تصاویری از ایشان را دریافت و در این وبلاگ بیارم هر بار دلیل یا دلایلی مانع شده و منو از اجرا باز گذاشته اما از باورم درخصوص این هدفم نکاسته لذا وقتی مجبور بودم فوت کسی را بنویسم فرصت را مغتنم شمرده وخودم را ملزم کردم مختصر توضیحی در خصوص اعضای خانواده ایشان بنویسم تا شاید از رسالتم در این خصوص خیلی دور نشوم. امیدوارم مقبول عزیزان باشد.

        فراموش نمی کنم وقتی تابستان 1380 به همراه آقایان محمد هنرمند وجلال سلیمانی  وخانواده محترمشان به شمال رفته واز آنجا شبی را مهمان یکی از پلگردیهای خونگرم ساکن  شهری خیلی دور از پلگرد شدیم وتنها خط ارتباط با پلگرد یک تلفن بود که در مخابرات روستا (اتاقی در مجاورت شعبه نفت)  مستقر بود وتوسط آقای مهدی علیپور ( پسر رجبعلی) اداره می شد میزبان خوب ما که مردی خوش مشرب و بذله گو بود وقت خدا حافظی می خندید و به شوخی می گفت: بروید تو پلگرد شایعه کنید که فلانی خطای بزرگی کرده و الان زندان است تا اسمم دوباره به زبانها بیفتد و مردم مرا فراموش نکنند و بچه ها هم مرا بشناسند  !!

      هرچند این دوست خوب برای خنده می گفت اما نکته بسیار زیبایی را یاد آور شدند که ما هیچ پلگردی را در هیج جای دنیا فراموش نکنیم .